مؤلف مجهول
181
تاريخ سيستان
ابن نريع [ 1 ] را بيعت كردند اندر جمادى الاخر سنهء خمس عشر و مائتى ، و طلحة بن طاهر روز يك شنبه چهار روز باقى مانده از ربيع الأول سنهء ثلث عشر و مائتى فرمان يافت ، باز عبد الله بن طاهر سيستان محمّد بن الأحوص را داد . آمدن محمد بن الأحوص بسيستان و شب فطر اندرين سال بسيستان اندر آمد و سپاه سيستان با خود يار كرد و بحرب خوارج بيرون شد ، و اهل علم سيستان با او ، چون الحسن بن عمرو الفقيه ، و شارك ابن النضر ، و ياسر بن عمّار بن شجاع - و ياسر از خوارج بود بمذهب و لكن چون بو سحاق بزره اندر شد او بقصبه اندر آمد - و محمد بن بكر بن عبد الكريم و عمرو ابن و اصل و همه اهل فضل و علماء سيستان و برفتند و حربى سخت بكردند با خوارج و بسيار ازين گروه كشته شد بر دست خوارج ، و بعجر باز گشتند و عبد الله بن طاهر را آگاه كردند ، عزيز بن نوح را با لشگر انبوه از غربا [ 2 ] بسيستان فرستاد بحرب خوارج ، و هر دو سپاه [ 3 ] جمع شدند و بحرب با عوف رفتند و حرب كردند و از خوارج [ و ] هر دو گروه بسيار مردم كشته شد ، و با عوف بكركوى [ 4 ] فرود آمد ، و اين سپاه اندر شهر آمدند و باز جمع شدند و بسيار راويه و حبل و مطهره و مشگ و آلت سفر برگرفتند ، اندر ذى القعده سنهء خمس عشر و مائتين ، كه برويم ، بيابان و كوه و هر جا كه خوارج شوند ز ايشان باز نگرديم تا هيچ كسى نماند ، و محمد بن الأحوص با عزيز بن نوح يك جا
--> [ 1 ] كذا . . . ظ : بزيع . . . بزيع الكوفى ، و الضبى ، و المخزومى ، و العطار ، و ابن عبد الرحمن ، و تمام ابن بزيع محدّثون ( قاموس ) . [ 2 ] ظ : « غربا » است - و بايستى « غربا » باشد ، چه در جاى ديگر كتاب لشگريان ديگر شهرها را يا « ايرانيان » و يا « خراسانيان » گويد و امارات ديگرى هم هست كه اهالى و لشگريان خارج سيستان را از غربا ميشمارد . [ 3 ] مراد از هر دو سپاه همانا غربا و سپاه سيستان است . [ 4 ] كركوى محلى بوده است در سه فرسنگى شهر زرنج بر راه هرات .